
زندگی یک موهبت است
خاکی است که گلهای ((آبی عشق)) در ان شکوفا می شوند
عشق فی نفسه بسیار گرانبهاست هدفی ندارد مقصودی ندارد ولی تاثیری شگرف دارد لذت بخش
است سرمستی خاص خود را دارد
منتها اینها هیچ کدام مقصود عشق نیستند عشق تجارت نیست که در ان هدف و مقصدی مطرح
باشد
عشق دیوانگی خاص خود را دارد
این دیوانگی چیست؟
دیوانگی این است که توجیهی برای اینکه چرا عشق می ورزی جوابی منطقی ندارد در زندگی
روز مره هرکاری که انجام میدهی هدفی را در پی ان دنبال می کنیم و دلیلی منطقی برای انجام
ان داری مثلا معامله میکنی چون به پول احتیاج داری به پول احتیاج داری چون می خواهی
خانه بخری به خانه احتیاج داری چون که زندگی بدون خانه و سرپناه ممکن نیست
ولی در مورد عشق قضیه فرق می کند ((عشق ورزیدن و عاشق شدن)) غیر قابل توجیه
است تنها چیزی که می توانی بگویی این است نمی دانم .
فقط می دانم که عشق ورزیدن تجربه ای است برای مشاهده کمال زیبایی درفضای باطن ولی این
نیز هدف عشق نیست فضای باطن ارزش مادی ندارد نمی توان در قبال ان کالا یا متاعی دریافت
کرد ولی در عین حال مانند غنچه گلی سرخی است که قطره ای شبنم بر روی ان همچون
مروارید می درخشد و در نسیم سحر گاهی و پرتو افتاب این غنچه به رقص در می اید.