تبليغاتX
و اما عشق............

 

 و اما عشق............

       

نمیدانم زندگی چیست؟

 

                                 اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که سکوت را شکسته ام

 

اگر زندگی خروش جویبار است

 

                                سالهاست که در چشمه جوشان زندگی جوشیده ام

 

اما هیچ گاه فراموش نمیکنم که زندگی بی وفاست .

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکهایم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم..!!

 

 

               

 

                                

مثل هميشه آخر حرفم


و حرف آخرم را


با بغض مي خورم


عمري است


لبخند هاي لاغر خود را


در دل ذخيره مي کنم :


باشد براي روز مبادا !


اما


در صفحه هاي تقويم


روزي به نام روز مبادا نيست


آن روز هر چه باشد


روزي شبيه ديروز


روزي شبيه فردا


روزي درست مثل همين روزهاي ماست


اما کسي چه مي داند ؟


شايد


امروز نيز روز مبادا باشد...!!

 

 نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1386ساعت 17:38 توسط مسافر عاشق

  

        یکی از بستگان خدا
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های
 
 کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به
 
داخل نگاه می‌کرد.
 
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد،
 
انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
 
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو
 
 تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش
 
در دستانش بود بیرون آمد.

- آهای، آقا پسر!

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او
 
 داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:

- شما خدا هستید؟

- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!

- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

 نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:37 توسط مسافر عاشق

  

       
 

تو ممکنه که برای دنیا یکی باشی  

   

                          اما میتونی برای من دنیایی باشی 

 

 

دوست داشتن مثل ایستادن روی سیمان خیسه :

 

هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه اگه رفتی جای پاهات

 

واسه همیشه می مونه .

 

 

اگه می خوای بفهمی کسی دوست داره یا نه :

 

تو چشماش زول بزن اگه نگات کرد : بدون دوست داره

 

اگه خجالت کشید : بدون عاشقته

 

اگه یک لحظه رفت تو فکر : بدون بی تو می میره

 

اگه خندید و حرف رو عوض کرد : بدون اصلا دوست نداره

 

 

از سهراب سپهری :

 

عزیزم اسمت را گذاشتم آفتاب      ترسیدم غروب کنی

 

اسم تو گذاشتم گل                   ترسیدم پژمرده شی

 

اسم تو می زارم نفس اگه رفتی منو با خودت ببری 

 نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:56 توسط مسافر عاشق

  

        صادقانه می گویم....

چه شب خوبی است امشب!

 

 

همه ی دنیا به خواب رفته است ،

 

 

من وتو تنها بیدار مانده ایم

 

 

 تنهای تنها 

 

قلبهایمان پر شده از

 

 عشق ولبهایمان طرحی از لبخند....

 

 

و چه شب زیبایی است شب عاشقان

 

 

وامشب فقط  می خواهم از تو بگویم،از تو بنویسم،توکه به یکباره همه ی زندگی من

 

 

شدی ،توکه هر شب از انتظار دیدن می گویی و من از کابوس جدایی....

 

 

و دوباره فرار کلمات از من،آری ذهنم خالی تر از همیشه شده ونمی دانم چه کلمه

 

 

ای ،چه جمله ای بنویسم که همه ی عشق مرا در خود جای دهد ،نمی دانم با کدام

 

 

جمله می توانم قلبم رابه تو هدیه دهم.آری به تو، که تنها دلیل زندگی من شدی ، تو

 

 

که هنوز دلیلی برای اثبات عشقت به من نداری ،تو که با آمدنت زندگی ام رنگ تازه

 

 

ای یافت وشبهایم نورانی شد .باور کن کلمه ای پیدا نمی کنم که همه احساسم را

 

 

نشان دهد.....

 

 

فقط دستهایت را در دستهایم می گیرم وبه چشمانت نگاه می کنم  و می گویم:

 

 

                               « صادقانه می گویم دوستت دارم »

 نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17:6 توسط مسافر عاشق

  

       

 نی و نای چوپون سحر خروس خون


ابرای بيابون می گن تو قصه بودی



همه رودخونه هادشت گلپونه ها


حتی کوه و صحرا همه می دونن که تو بودی

 

که غزل های شب جدايی رو سرودی



ديگه از شهرتوسر شب يا سحر


تا خبردار بشی رفته ام بی خبر



نمی خوام قصه مون دوباره آفتابی شه


آسمون نگات برای من آبی شه



نمی گم قصه مو که دلت خون می شه


كوه اگه بشنوه ديگه هامون می شه



يادته اون روزا هر کجا


چون دو دلداده با هم بوديم



دلم اندازه يه بيابون که نيست


درد من ای خدا از تو پنهون که نيست



مثل پروانه هاما رها


غافل از رنج عالم بوديم



دل ديوونه چون شب زده ها سايه به سايه توی راه تو بود


يه معما شده که اين جدايی کار من يا که گناه تو بود



حالا هر چی که بود


حالا هر چی که هست


از تو هر خاطره

 
تنها دل ما شکست

 نوشته شده در  هجدهم بهمن 1386ساعت 17:15 توسط مسافر عاشق

  

        اگر عشق نبود

-

 

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

 

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

 

بی رنگ تر از نقطهُ موهومی بود

 

این دایرهُ کبود. اکر عشق نبود

 

از آینه ها غبار خاموشی را

 

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

 

در سینه هر سنگ دلی در تپش است

 

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟

 

بی عشق دل جز گرهی کور چه بود؟

 

دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

 

از دست تو در این همه سر گردانی

 

تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

     

                                                          به امید روزی که...

 

 نوشته شده در  هفدهم بهمن 1386ساعت 18:25 توسط مسافر عاشق

  

        جاده اي خاكي
ساکت گريستن در اتاقي خالي از هجوم روياهاي بي

پروا. ساکت رفتن در جاده اي خاکي از هياهوي مردمي

که نقابهايشان آرام مي گويند : سلام . ساکت و بي

 صدا در انتهاي درياچه اي غرق شدن .ساکت اما پر از

اميدهاي مرهوم.پر از صداهاي گنگ و نامفهوم...



نتهايي خيلي سختهِ



وقتي چشام به راهِ



وقتي بدونِ ماهِ



وقتي که شب سياهِ


تنهايي خيلي تلخِ وقتي که بي تو هستم

 
تنها مي مونِ دستم با اين دلِ شکستم



به برگ خيره شده بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد

 تندي وزيد و زمزمه اش را خاموش كرد. كاش مي

دانست كه نمي بايست به برگ هاي پاييزي دل سپرد ...

 و عشقش زير پاي عابران، له شد.

 نوشته شده در  شانزدهم بهمن 1386ساعت 12:20 توسط مسافر عاشق

  

       

گوش بسپار به صدای من

 

نگاه کن به چشم های من

 

باور کن عشق مرا

 

تکرار کن دوستت دارم را

 

بگیر دستهای سرد مرا

 

پناه بده با آغوش گرمت مرا

 

فکر کن به رویاهای من

 

تو نیز در آن پیدایی

 

به فاصله ها بنگر

 

ناتوان شدند از جدایی یادت

 

تنهایی را دوست بدار

 

چون هر دویمان تنهاییم مثل هم

 

بیا برای عشقمان دعا کنیم

 

تا جاودانه حکم فرما باشد بین ما

 نوشته شده در  چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:56 توسط مسافر عاشق

  

       
مرجان


سنگي است زير آب


در گود شب گرفته درياي نيلگون


تنها نشسته در تك آن گور سهمناك


خاموش مانده در دل آن سردي و سكون


او با سكوت خويش


از ياد رفته اي ست در آن دخمه سياه


هرگز بر او نتافته خورشيد نيم روز


هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه


بسيار شب كه ناله برآورد و كس نبود كان ناله بشنود

 
بسيار شب كه اشك برافشاند و ياوه گشت در گود آن كبود .


سنگي است زير آب ولي آن شكسته سنگ


زنده ست, مي تپد به اميدي در آن نهفت


دل بود اگر به سينه دلدار مي نشست


گل بود اگر به سايه خورشيد مي شكفت

 نوشته شده در  سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:31 توسط مسافر عاشق

  

        عاشقانه
تمنا

درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز

گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز

بی توامشب گریه هم بامن غریبی می کند

دیده درراهندچشمانم که بازایی هنوز

وفا

درزمانی که وفا قصه برف به تابستان است

و صداقت گل نایابی

به چه کس باید گفت

 باتوانسانم و خوشبخت ترین

  طلوع..........

  و طلوعي دوباره از پس غروب نگاهم ميبينم.

  طلوعي كه آغاز زندگي است و غروبي كه رفتنش محو شدن تمام كينه هاست.

  طلوع را با تو ميبينم.

  طلوع ستاره اقبال را در آسمان شبهاي خوشت يافتم و غروب آن روزهاي ناگوار

  را با ستاره باران حضورت به فراموشي سپردم

درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز

گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز

بی توامشب گریه هم بامن غریبی می کند

دیده درراهندچشمانم که بازایی هنوز

وفا

درزمانی که وفا قصه برف به تابستان است

و صداقت گل نایابی

به چه کس باید گفت

 باتوانسانم و خوشبخت ترین

  طلوع..........

  و طلوعي دوباره از پس غروب نگاهم ميبينم.

  طلوعي كه آغاز زندگي است و غروبي كه رفتنش محو شدن تمام كينه هاست.

  طلوع را با تو ميبينم.

  طلوع ستاره اقبال را در آسمان شبهاي خوشت يافتم و غروب آن روزهاي ناگوار

  را با ستاره باران حضورت به فراموشي سپردم

 نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1386ساعت 16:43 توسط مسافر عاشق

  

        زندگی یک موهبت است

زندگی یک موهبت است

 

خاکی است که گلهای ((آبی عشق)) در ان شکوفا می شوند

 

عشق فی نفسه بسیار گرانبهاست هدفی ندارد مقصودی ندارد ولی تاثیری شگرف دارد لذت بخش

 

 است سرمستی خاص خود را دارد

 

منتها اینها هیچ کدام مقصود عشق نیستند عشق تجارت نیست که در ان هدف و مقصدی مطرح

 

 باشد

 

عشق دیوانگی خاص خود را دارد

 

این دیوانگی چیست؟

 

دیوانگی این است که توجیهی برای اینکه چرا عشق می ورزی جوابی منطقی ندارد در زندگی

 

 روز مره هرکاری که انجام میدهی هدفی را در پی ان دنبال می کنیم و دلیلی منطقی برای انجام

 

 ان داری مثلا معامله میکنی چون به پول احتیاج داری به پول احتیاج داری چون می خواهی

 

 خانه بخری به خانه احتیاج داری چون که زندگی بدون خانه و سرپناه ممکن نیست

 

ولی در مورد عشق قضیه فرق می کند ((عشق ورزیدن و عاشق شدن)) غیر قابل توجیه

 

 است تنها چیزی که می توانی بگویی این است نمی دانم .

 

 فقط می دانم که عشق ورزیدن تجربه ای است برای مشاهده کمال زیبایی درفضای باطن ولی این

 

 نیز هدف عشق نیست فضای باطن ارزش مادی ندارد نمی توان در قبال ان کالا یا متاعی دریافت

 

 کرد ولی در عین حال مانند غنچه گلی سرخی است که قطره ای شبنم بر روی ان همچون

 

 مروارید می درخشد و در نسیم سحر گاهی و پرتو افتاب این غنچه به رقص در می اید.

 نوشته شده در  یازدهم بهمن 1386ساعت 16:35 توسط مسافر عاشق

  

        باران

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

 

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

 

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

 

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

 

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

 

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

 

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

 

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

 

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

 

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

 

 نوشته شده در  دهم بهمن 1386ساعت 16:27 توسط مسافر عاشق

  

        عاشقانه
اصلا در اين شکي نيست که من خيلي کوچيک کوچيکم اما نميدونم تنهايم از کجا آب ميخوره که حتي

گوشه ايي از اونو هيچ کودوم از اين آدماي بزرگ بزرگ بزرگ پر نميکنن




هوا خاموش بود و چشمها خيس ، نگاه من تو را فرياد مي زد ... همين




هميشه نگاهي را باور کن که وقتي از آن دور شدي در انتظارت بماند




برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در ابتداي کمال بنگر که چگونه مي افتي؟ چو برگي زرد يا چو سيبي

 سرخ

عاشقانه

 نوشته شده در  ششم بهمن 1386ساعت 16:38 توسط مسافر عاشق

  

        آتش عشق
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد


عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

 



غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد


دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 




در همه عالم گشتم و عاشق نشدم


تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم



زندگي به من آموخت چگونه گريه کنم ولي گريه نياموخت چگونه زندگي کنم.تو به من آموختي دوستت

بدارم اما نياموختي چگونه فراموشت کنم!



روزگاريست در اين کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت ديدار توام گفته بودي که طبيب دل هر

بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توام




تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست من تشنه يک لحظه

 تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست

 نوشته شده در  چهارم بهمن 1386ساعت 14:15 توسط مسافر عاشق

  

        خط پايان

 

پـرم از حـرفِ نگفته ، واسـه چي امـيـدوارم ؟!

 

توي طوفانِ عبورت ، سر به زيرم ، كم مي آرم

 

 

كاش براي آخرين بار توْ چشـام نگـا مي كردي

 

لحظـه ي گيجِ جـدائي به من اعتـنا مي كردي

 

 

تو مي رفتي و توْ قلـبم ، جنگ خوبي و بدي بود

 

موقـعِ طلـوعِ كابـوس ، توْ شبـي كـه اومدي بود

 

 

تو مي رفـتي و پر از درد ، از خودم جدات مي كردم

 

فاصـلـه امـون نمي داد ... من بايـد رهات مي كردم

 

 

عشقِ من با تو سفر كرد ، جايِ خاليش دلو سوزوند

 

گـردِ خـاكستـريِ غـم ، تـنِ واژه هـامـو پـوشـوند

 

 

حـالا روبـرويِ آينـه ، بـا يـه قـلـبِ تيكه تيكه

 

باورم شـده كه دنيا ، واسه خوشبختي كوچيكه

 

 

باورم شـده نـبـودن ، قسمتي از بـودن ماست

 

اونورِ اين خـط پايان ، يه شروعِ تازه ، تنهاست

 

 نوشته شده در  سوم بهمن 1386ساعت 10:37 توسط مسافر عاشق

  

        <<<<<<اگر عاشقی بخون>>>>>>
کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر

 آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري

 از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ...

 

 

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفور اشک يار گريان شدن عشق يعني بر دلي چيره شدن...

 دست از جان شستن و مجنون شدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک

 رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن

 عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

 

 

من يک قطره ام تو يک دريا؛من يک پرنده ام تو آواز؛من يک ابرم تو يک دريا؛من يک بهانم تو دليل پرواز

 

 

مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي يک گله نوشکفته است که براي يه پروانه خسته

بهترين جاي رسيدن به آرامشه





 

 نوشته شده در  دوم بهمن 1386ساعت 16:47 توسط مسافر عاشق

  

        يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم
يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم


پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم


يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم


تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم


يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي


اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي


يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي


اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي


برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي


فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي


فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي


خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي


منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم


منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم


الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود


خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود


خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه


تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه


 

 نوشته شده در  یکم بهمن 1386ساعت 18:3 توسط مسافر عاشق

  

        توضيحات وبلاگ

کسی مانند من تنها نماند

به راه زندگانی وا نماند

خدا را ٬در قفای کاروانها

غریبی در بیابان جا نماند

اگر دل به دریا زدی بند کفشت را گره دریایی بزن....

تقدیم به بهترینم.............

        منوي اصلي
        دوستان ما

**شرح درد(شروين)**
**عشق بی نهایت(نیلوفر خانوم)**
**(بهار من)**
**گلبرگی از باغ زیبای قرآن**
**دست نوشته های یک دختر عاشق... **
**دوستت دارم(الناز خانوم)**
**با جدايي هيچي تموم نمي شه(اهورا)**
**دهكده عشق(عليرضا)**
**دخترك جهنمي(نيلوفر خانم)**
**عشق زمستانی(یلداخانوم)**
**عشقولانه(عسل خانم)**
**نفس بریده**(ساغرخانم)
**فرياد سكوت( رضا)**
**دختری متولد ماه مهر ...(مسافر)**
**به او بگویید دوستش دارم**
**بیا تا عاشق بشیم**(بهار خانم)**
**خانه متروک(مریم خانوم)**
**عشق(روشنک)**
**قصه عشق من و تو**
**ستاره ای که گم شد(زهره خانوم)**
**عشق(روشنک خانوم)**
**عشق زمینی(سارا خانوم)**
**بهار(پرستو خانوم)**
**اســـرار(سحر خانوم)**
**به نام لیلی ومجنون فرمانروای سرزمین عشق(آمنه خانوم)**
** به امید آن شب تنهایی(فرحناز خانوم)**
**دالان عشق**(محبوبه خانم)
**تنهاترین عاشق(ایلیاء)**
**یاس کبود(غزاله خانم)**
**يلدا**
**بیا تا عاشق بشیم(بهار خانم)**
**تكيه بر باد(بارمان)**
**دختر در يا دل**
**قاصدك**
**چشمه سار**
**دانلود بهترینهای MP3 **
**عاشقانه**
**داستانهای خاکستری **
**عشقه هميشگي**
**روزی مثل همه ی روزها**
**مسافر غريب**
**دوستانه**
**عشق پرزده**
**شکوه زندگی **
**نما**
**گل سرخ**
**"لحظه ها میگذرن زودتراز اونی که فکرشو بکنی**
**ترنم باران**
**غزل**
**عاشقان**
**چشمك**
**عاشقش شدم (پسر شجاع)**
**هستي**
**بغض كهنه عشق**
**عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان**
**مدل لباس مجلسي فشن**
**شکوه زندگی **
**مجنون2007**
:: قالب ساز ::

        نوشته هاي پيشين

مهر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386

        لينکدوني
آرشيو لينکدوني
        زمان نما
        امکانات

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب:مينوس